تبليغاتX
شهید گمنام

شهید گمنام

امام صادق ع : شفاعت ما هرگز به کسی که نمازش را سبک بشمارد‘ نمیرسد

خوف و حزن دو مانع رسیدن به آرامش _ آرامش در قرآن

خوف و حزن دو مانع رسیدن به آرامش _ آرامش در قرآن

بشر ابتداءً دربهشت بوده است آيه 38 سوره بقره ميفرمايد اهبطو منها بعد از اين که جد ما آدم و جده ما حوا دوتايي تبعيت کردند از ابليس ، خداي متعال به آن دو نفر فرمان هبوط داد يعني برويد بيرون از بهشت،بعدش هم به بني آدم فرمود اهبطو منها . بهشت جايي است که آرامش محض است در آن خوف ، حزن ، غصه ، شرور ، خواب ، چرت ، نيستي و تاريکي وجهل نيست همه هستي محض است .گرسنگي وتشنگي در آن نيست ، آنجا را بهش مي گويند بهشت . الآن که همه شما دنبال آرامش مي گرديد دليلش اين است که قبلا دربهشت بوده ايد و مزه آن را چشيده ايد که الآن دنبال آن مي گرديد . براي اين است که همه دنبال يک جايي هستند که در آن هستي ، علم ، قدرت و عزت باشد چون همه اينها را قبلا چشيده اند .
وقتي آمدند روي زمين خداي متعال فرمود فمن تبع هداي فلا خوف عليهم و لا يحزنون ،هر کس از هدايت من تبعيت کند پس هيچ حزن و خوفي ندارد .وقتي حزن و خوف در دل انسان از بين برود يک چيزي در دل انسان پيدا مي شود که قرآن اسمش را امن گذاشته که از ايمان بالاتر است .امنيت يعني انسان نه دل واپسي داشته باشد نه دل واپيشي کسي که دل واپسي دارد مبتلا به خوف است و کسي که دل واپيشي دارد مبتلا به حزن است .
آيا ميشود در زمين بشر به جايي برسد که هيچگونه حزن و خوفي نداشته باشد؟ بله جلساتي که در آن ذکر و ياد خداست ، درآن نه حرف دنيا و نه حرف آخرت است آنجا جلسات امن است . جلساتي که از بهشت و بهشت ها و بالاتر از آن ازبهشتي که خود خداست _في مقعد صدق عند مليک مقتدر _ حرف بزند . هر جا او را ياد کرديم آنجا هم مي شود بهشت ، آنجا هم امنِ امن است . الذين امنوا ولم يلبسوا ايمانهم بظلم اؤلئک لهم الامن ،فقط خدا گفته اين يک کار را نکنيد لباس ايمان را با ظلم نپوشانيد ، چرا امن بالاتر از ايمان است ؟ چون اصلا امن منشاء ايمان است ،ايمان از آن صادر مي شود .
خوف يعني احتمال يک امر مکروه ، يک امر که موافق وجود شما نيست ، مثلا الآن يک محراب اينجا درست کردند يک تخته گذاشتند روش بنده ايستاده بودم يک دفعه ديدم دو نفر آمدند همين که آمدند گفتيم نکنه يک دفعه تخته بشکند سه چهار تايي برويم پايين 
خوف يعني احتمال يک امر مکروه ، يک امر که موافق وجود شما نيست ، مثلا الآن يک محراب اينجا درست کردند يک تخته گذاشتند روش بنده ايستاده بودم يک دفعه ديدم دو نفر آمدند همين که آمدند گفتيم نکنه يک دفعه تخته بشکند سه چهار تايي برويم پايين ، سر و کله خوف پيدا شد بلا فاصله گفتيم خدايا خودت مي توني درستش کني ، خوف چيست ،خوف رفت . انسان دوست دارد هميشه باشد يک وقت يک چيزي اين هميشه بودن را در معرض خطر قرار بدهد سر و کله خوف پيدا مي شود . شما همه دوست داريد عزيز باشيد ، احتمال اين که مجبور باشيد دستتون را جلوي کسي دراز کنيد خوف پيدا ميشود ، چون دست دراز کردن در فطرت شما يک امر مکروه است .
ريشه خوف چيست ؟جهل است .البته گفته شود در قرآن دو نوع خوف آمده ، خوف از شيطان و خوف از خدا . انما ذالکم الشيطان يخوف اولياءه ،اين ابليس دوستانش را مي ترسند هر کس با شيطان دوست شد مي ترسد . ما اين خوف را مي گوييم که منشاء آن جهل است . ولي خوف از خدا ، ولمن خاف مقام ربه جنتان ،اين خوف منشاءش علم است ، لذا حضرت امير مي فرمايند الخوف امان . انسان از دنيا و آخرت امان پيدا مي کند .
در مورد خوف بر اساس جهل مثلا شما جهل داشته باشيد که خدا غفار است ،همين طور نگران گناهانتان هستيد  ، البته مفيد است تا وقتي معرفت پيدا نکرديد چون جلو نفس را ميگيرد ، اما وقتي بيدار مي شويد و معرفت پيدا مي کنيد مي بينيد عجب اصلا يک سفره ديگه پهن است .
هر جا خدا هست نه خوفي و نه حزني وجود دارد ، حالا خدا کجاست ؟ آيا در آخرت است؟ نه هو معکم  أينما کنتم . خوف از آتش از جهنم ، خوف از مصيبت هاي دنيا ، خوف از فقر ، اينا همش منشاءشون جهل است .
بعضي از عرفا در قديم گفته بودند خوف پدر و مادر ندارد لذا انسان از آن مي ترسد ، بي پدر و مادر خوف . يکي از اوليا ميگفت من أخيرا پدرش را پيدا کردم و پدرش جهل است . الجهل رأس کل شر ، حضرت امير مي گويند الجهل معدن الشرور . حالا اين جهل را چند تا اسم براش مي شود گذاشت يکي دنيا ، يکي نار و يکي هم ابابکر _ که عين جهل است همين قدر بدونيد بد نيست _ است . منشاء رفتن جهنم جهل و بهشت علم است . اهل بهشت اهل علمند . علم چيزهايي است که آرامش بياورد و تاريکي را ازميان بردارد .
منظورم از علم از اين اصطلاحات ذهني نيست ، پيغمبر فرمودند ذاک علم ،علم را نکره آورده اند ، اين يک چيزي است ، العلم نور يقذفه الله في قلب من يشاء ، آنهايي که تو کله هاتون است موقع مردن هم راحت از کله ها بيرون ميرود و آنهايي که بشه به برزخ و قيامت برد جايشان در قلب است ، وبا فشار مردن از بين نمي رود ، آن علم است . علم اصلي چيزي است که ريشه خوف و حزن را بکند ، هر وقت به علم برسيد ديگه هيچ دغدغه اي نداريد ، العلم اصل کل خير ، علم اساس همه خوبي هاست و خيرات است .
پيامبر نشسته بودند يکي از اصحاب آمد گفت يک جايي تشييع جنازه است و يک جايي هم جلسه علم است در کدام شرکت کنم ، پيامبر فرمودند اگر کسي است که جنازه را تشييع کند ، شرکت کردن در يک ساعت جلسه علم معادل دوازده هزار تشييع جنازه است ،يک ساعت شرکت در جلسه علم معادل دوازده هزار دور تلاوت قرآن کريم است .
در روايات مقابل خوف ، رجا آورده اند . رجا احتمال آمدن يک چيز خوب سراغ آدم است که اميد مي آيد ، بنا است باران بيايد ، عيد فطر خوبي داشته باشيم ، برويم بهشت ،بناست شب هاي قدر خوبي داشته باشيم ، آينده دنيا نمي دونيد چقدر قشنگ است ، اينها همه رجا مي آورد . کل شيء اليه ترجعون _سوره ياسين _ خدا همه را دارد به سوي خدا ميبرد . من يک سؤال مي کنم اگر همه جهان به سوي خدا مي رود پيش خدا رفتن جاي بدي است يا خوب؟ پس آينده جهان خيلي عاليه . گفت ما نمي دونستيم جهان به کدام سمت ميرود که بدبين شديم . الآن جهل داشتيم که بدبين شديم و خوف ما را برداشت همين که فهميديم آينده خوب است راحت شديم.
 اما يک فرق بين انسان و اشياء است عالم را ميبرند_ ترجعون _ ، ولي انسان خودش بايد برود  _إنا اليه راجعون _  ، همه اشياء شاد و شنگولند چون دارند مي روند به سوي خدا . اوضاع خيلي خوبه و قرار است خوبتر هم بشه ، چون اشياء دارند به مقصد نزديکتر مي شوند و هر چه نزديکتر بشوند اين خيالات آرام مي شود يا اصلا خيالات از بين مي رود . کمال بالاتر از راحت شدن خيال اين است که اصلا آدم خيال نداشته باشد . خدا رحمت کند يک بزرگي را مي فرمودند اين خيال ،لامش را بکن راء و بعد که شد خيار بردار بخور تا تمام بشود . پيش خدا خيال جايي ندارد .
جهل ماله کجاست مال نفس انسان است ، حزن ماله کجاست ، از نفس شروع مي شود اما سايه مي اندازد روي دل انسان . بنده سؤال مي کنم گذشته هست يا نه آينده چي؟ کدام است فعلا حال است ، کساني که مبتلا به حزن يا خوف هستند هم گذشته و هم آينده را از دست مي دهند وهم حالشان را .
منشاء خوف و حزن نيستي است چون نه آينده و نه گذشته است ، خدا قبلا بوده آينده هم هست حالا هم هست بشر هر وقت اين هستي را رها ميکند وبه نيستي خود مي چسبد به اين دو مبتلا مي شود .
فمن تبع هداي فلا خوف عليهم ولا هم يحزنون ،اين آيه مال اين دنياست يه مال اون دنياست ؟ اين آيه براي همين دنيا هست ،براي همين زمين است که مي شود نه حزن داشت و نه خوف.
حزن چيست ؟ گاهي نفس بشر خشن مي شود ، بعد يک غم به وجود انسان ميآيد که ميوه آن قبض دل است ، قبض دل را مي گويند حزن .
عرب به ابر ميگويد غمام ، کلمه غم از غمامه گرفته شده و غم يعني ابر ، ابري که مانع نور خورشيد مي شود . لذا غم يعني ستر الشيء ، غم يعني پوشانيدن روي شيء ، گفتيد کفر هم ستر الشيء است ،بله کفر روي تمام نعمتهاي خدا را مي پوشاند اما غم فقط جلو نور خورشيد را مي گيرد ، البته غم خيلي بزرگ است اگر ابر نباشد باران هم نمي آيد ، تمام گريه هايي که بشر کردند منشاء آن غم است وتا اشک نريزد دل انسان نمي خندد ،
              تا نگريد طفل کي نوشد لبن      تا نگريد ابر کي خندد چمن
هر وقت غم وجودتان را گرفت بدونيد يک سايه از عنايات خاص پروردگار بر قلب شما حاکم شده ، منشاء آن چيست نديدن خورشيد ولايت ، هر کس خورشيد ولايت که وجود مقدس محمد و آل محمد است رانبيند غم وجودش را مي گيرد ، چرا خلقت را غم گرفته چون امام زمان گفت مثل من مثل خورشيد است ، ميشه از بين برد ؟ بله يا بايد غم ببارد يا بايد سوار هواپيما بشيم بريم بالا ، ديديد وقتي هواپيما از ابرها بالاتر مي رود آن وقت جمال خورشيد را مي بينيم . الصلوة معراج مؤمن بايد سوار نماز بشويم ، در آسمان ولايت خورشيد را ببينيم غم ها مي روند  . سرتاسر انسان مي شود همان که دنبالش هستيم يعني آرامش .
البته خوش به حال آنهايي که منشاء آن را از بين ببرند ..گفتيم منشاء خوف وحزن چيست ؟ نفس . حالا اگر آدم اين نفس که اين قدر اذيتش مي دهد را از دست بدهد راحت نمي شه ،چه بهتر آدم بگويد برو رد کارت ما ديگر تو را نخواسيتم ...

قل يا آيها الذين هادوا إن زعمتم أنکم أولياء لله من دون الناس فتمنوا الموت ان کنتم صادقين _ کساني که خيال ميکنيد اولياء خدا هستيد بياييد آرزوي موت کنيد اگر راست مي گوييد ، يعني اولياء خدا کساني هستند که آرزوي موت دارند ، بعد در سوره يونس خوانديم ألا إن اولياء الله لا خوف عليهم ولا هم يحزنون ، نگو که بشر اينقدر ميترسيد سر چي مي ترسيد سر اين نفسشون . الآن خيلي از اين پيرزن و پيرمردها و جوانها همه نگرانند ، براي چه چون نمي دونند مي خواهد چه بشه . يعني چه دارند ؟ جهل دارند و منشاء نگراني هم نفس بود . موت يعني تعطيل شدن نفس . لذا کساني که خدا بهشون توفيق موت داد از همه اينها راحت شدند ، گفتند مردم از هر چه مي خواهيد بترسيد ، بترسيد ولي از مردن نترسيد ، معلومه اگر کسي از مردن نترسد ديگه از هيچ چي نمي ترسد ، مردن يعني رفتن در بغل محمد و آل محمد .
شما همه مشتاق براي رفتن به کربلا چقدر مشتاقيد براي رفتن پيش قبر و ضريح امام حسين ، حالا اگه بخواهند با يک چيزي ببرند پيش خود امام حسين ، اون ديگه چقدر شوق مي آورد .
نقل کردند يک بنده خدايي متوسل شده بود به حضرت امير و به حضرت گفته بودند من را بياريد نجف همين تا رسيديم خواستيد جون من را بگيريد ، بگيريد . وقتي رسيده بود نجف ، دو سه روز بعد کم کم يک حالت لرزه و تب وبعد تب شديدتر ، يک دفعه يادش آمده بود ، به مولا چي گفته ، گفته بود سريع من را ببريد حرم ، وقتي آمده بود حرم گفته بود به مولا آقا من ديوانه شما چرا فورا حرف يک ديوانه را جدي مي گيريد ، شما همه حرفهاي من را ول کرديد همين يکي را گرفتيد ، خلاصه شروع کرده بود گريه و زاري که من هنوز آمادگي ندارم و من نمي تونم . نقل مي کنند يک ملک آمده بود سراغ اين آقا گفته بود چرا اميرالمؤمنين را پکر کردي؟ آقا مي خواست شما را ببرد تو بغل خودش شما از بغل علي فرار مي کنيد ،براتون مولا از خدا 30 سال عمر خواستند .
پس بايد بريم علم تحصيل کنيم تا نترسيم و آرامش بيايد .
قرآن کريم دنيا را به ظلمات تعبير کرده ،در زيارت حضرت رضا هم داريم که مي گوييم السلام عليک يا نور الله في ظلمات الارض ، دنيا تاريک است ، شب است . ولي آخرت روز است ، قرآن کريم در مورد قيمت همش گفته يوم القيامه ،يوم الحسره ، يوم التغابن ، هيچ جا نداريم که گفته باشد ليل القيامه ، پس دنيا شب و آخرت روز است .
شب تاريک است وتاريکي خود منشاء خوف مي شود و اگر بيفتيم در چاله باعث حزن مي شود ، در تاريکي ظلم هم از آدم سر ميزند يک وقت ممکن است پا روي کسي يا اشياء کسي بگذاريم ، نور که بياد اينها از بين مي رود ، العلم نور ، علم همه چيز را روشن مي کند .
حالا بنده سؤال ميکنم شما يک عمر در دانشگاه و جاهاي ديگر درس خوانديد ، آيا توانسته ايد وحشت و خوف و حزن و ظلم را از خود دور کنيد اگر دور شده اند بدونيد واقعا علم تحصيل کرده ايد ، البته اين بدان معني که اونها را کنار بگذاريم نيست چون براي تحصيل پول لازمه ، پول هم احتياج است .
قرآن کريم براي ده سيزده مورد گفته که اينها نه خوف دارند و نه حزن ، که اينها مطلقا آرامش دارند ، اينها کساني هستند که نگاه به آنها عبادت است . نيم خورده مؤمن چرا در آن شفاست ؟ چون مؤمن کسي است که آرامش دارد اصلا مؤمن يعني آدم آرام . شتابزدگي ها ، دلهره ها و دل واپسي ها همه از بين مي رود . فرمودند با همين ها هم رفيق بشويد ، مؤمنين سرعت دارند ولي عجله ندارند چون عجله مال نفس است ولي سرعت مال قلب ، سارعوا إلي مغفرة من ربکم . از اين به بعد بدونيد آنچه در قرآن کريم اعتبار دارد قلب است نفس اعتبار ندارد . سه جاي قرآن خداوند فرموده اين نفس بايد بميرد ، کل نفس ذائقةالموت ، پس چرا گفتند بريد بشناسيدش؟ چون بتونيد راحت از آن بگذريد ، اون اولياء که ازش گذشتند و  پرده ها را از روي نفس کنار زدند و به عمق نفس که راه پيدا کردند ، ديدند نفس ميگويد أنا الله ، نفس ادعاي خدايي دارد ، چون اين الوهيت در ذات نفس وجود دارد خداي متعال هم اصرار دارد که الا و بالله بايد اين نفس تقديم بشود به محضر خدا ، بايد تعطيل بشود .
الآن يکي رد بشه به شما سلام نکرد و ناراحت شديد اين دو حالت دارد يکي ناراحت مي شويد که اين چرا امر خدا را امتثال نکرد که اين صفاي قلب است  و يکي هم ناراحت مي شويد اين چرا به من سلام نکرد که اين همان الوهيت است ، جهلي که هست .
نفس از جنس نار و قلب از جنس نور است ،نفس خيلي به آتش و قلب خيلي به بهشت نزديک است ، نفس همش شما را مي خواهد ببرد تو آتش و قلب شما را به سوي نور و صفا .
البته خوشحال باشيد خدا نفس مؤمنين را فوق العاده ضعيف خلق کرده .
البته خوشحال باشيد خدا نفس مؤمنين را ضعيف خلق کرده ، علامت ضعيف بودنش هم اين است که الآن بنده روضه بخوانم همه شما شروع مي کنيد به گريه کردن ، کفار نفسشان خيلي قوي است وگريه هم ندارند . وقتي مغولها آمده بودند اصفهان را بگيرند ،دو تا سرباز نشسته بودند با هم صحبت مي کردند ، يکي از ديگري سؤال کرد شما تا حالا جايي هم شده که ناراحت بشي از اين قتل عام هايي که انجام دادي؟ گفت من فقط يک جا ناراحت شدم . گفت کجا ؟ رفتيم کنار يک خانه تمام اهل خانه را گردن زديم اومدم کنار يک گهواره ديدم يک بچه شير خواره خوابيده سر شمشير را گذاشتم تو دهانش ديدم شروع کرد مکيدن فهميدم خيلي هم گرسنه است ، من شمشير را فرو کردم ... من آنجا غصه دار شدم که چرا اين بچه را کشتم ، ازپشت پرده فرمانده آنها شنيد گفت گردن اين را بزنيد ، تو سپاه ما اگر کسي دلش به رحم بياد لايق اين سپاه نيست ، اين نفس کافر بشر است که به آتش نزديک است و استعداد جهنم را پيدا مي کند ، اما قلب مؤمن قوي است و تحمل احاديث ومعارف اهل بيت را دارد ولي قلب کافر ضعيف است حوصله يک دانه حديث را ندارد ، به عکس قلب کافر نفسش خيلي قوي است .
بهتر است منشاء آن را از بين ببريم ، فکر کنيد يک باتلاق وجود دارد و از اين مرتب پشه بلند مي شود بعد به شما يک چيزي بدهند بگويند اين پشه ها را بکشيد ، شما بايد مرتب اين پشه ها را بکشيد ، اين باتلاق هست و شما هميشه بايد پشه نابود کنيد يک دفعه يک آدم عاقل هم پيدا مي شود مي گويد اين باتلاق را از زيرآب بخشکانيد . محبت اهل بيت باتلاق را از بين مي برد .
از کساني که در باغ رضوان خوابيده اند ، آنهايي که موتشان رسيده نه فوت کرده اند ، چون الآن يک عده اي هستند که فوت شدند ولي هنوز دلشان اين ور است ، مرحوم آقا شيخ رحمه الله عليه رفته بودند تخته فولاد اصفهان ، يک رفيق داشتند به او گفته بودند به اين قبر گوش بده ببين چه مي شنوي ؟ شنيده بود اين همش فرياد ميزند آهاي خيار سبز دارم ، گفته بود اين خيلي علاقه به بقالي دارد يک دفعه هم غافلگيرانه بردنش آن ور ، اين هنوز نفسش تعلق دارد به اين ور و خيال مي کند هنوز تو اين دنيا است و به جاي لا اله الا الله ميگويد خيار سبز دارم . فوت کرده ولي موتش نرسيده ،موت وقتي است که همه وجود بگويد لا اله الا الله . ولي اجمالا اينهايي هم که فوت کردند ، کم کم موتشان هم ميرسد .
هر کس دلش مي خواهد آرام شود بايد دلش برود به آن ور و آخرتي بشه ، آيه را گوش بديد ومن أمن بالله و يؤمن بيوم االآخرة فلا خوف عليهم ولا هم يحزنون .
موتوا قبل أن تموتوا ، برويد اون ور قبل از اين که شما را ببرند ،بدن تو دنيا باشد ولي دل در محضر خدا و اولياي خدا باشد ، پيامبر فرمودند هر کس دوست دارد به يک ميت که روي زمين راه مي رود فلينظر إلي وجه علي بن أبي طالب ، به حضرت امير نگاه کند . نفس حضرت مرده بود ولي قلب ايشان زنده بود .
خيالتان راحت وقتي برويد آن ور اولين جمله که به حضرت عزراييل مي گويد اين است که دست شما درد نکند ، چه کار خوبي کرديد ما را آورديد اين ور ما نمي دونستيم اين طرف چقدر عزت و غنا و راحتي و آرامش است . نه دردي ، نه غصه اي ،نه فقري و نه ... يادش هم سرور مي آورد .
خواب ماه رمضان چقدر شيرين است تازه اين برادر موت است که البته براي مؤمنين است .
در قرآن دو تعبير داريم براي مردن يکي غمرات که براي کفار است يعني تمام عالم روي سينه اين کافر ميگذارند تا جون بده ، اما سکرات که براي مؤمنين است يعني يک جام بدند به دستشون از محبت اهل بيت ، تا بياد سر بکشند عزراييل جون را برداشت و رفت ، اينقدر شيريني را مي گويند سکري . دوستان امير المؤمنين مست مولا که شدند هيچ کاريشون نمي شود کرد ، ولذا اگر ديديد که يک نفر که زيارت امام حسين برود و بدون سؤال وارد بهشت بشه درست است چون ديگه مست است ، حضرت سيدالشهدا در روز قيمت تجلي مي کنند و هر تجلي ايشان 800 سال طول مي کشد ، هزار تجلي هم دارند در محشر ديگه آخر کار حوصله حورالعين سر ميرود ميآيند شکايت ميکنند به خدا ، چرا اين دوست هاي امام حسين به ما محل نمي گذارند خطاب ميشه آنها مست جمال حسين شده اند . اذ جاء سکرت الموت . امام صادق مي فرمايند وقتي مرگ يکي از دوست هاي ما برسد يک ملک مي آيد پيش او اول يک گل به او ميدهد تا بو کند اسم گل چيست ؟ گل منسيه _ که ريشه اش از انسا است _ تا بو کرد تمام خاطرات دنيا فراموشش مي شود ، و يک جا متوجه خدا مي شود بعد ملک الموت يک گل ديگه مي دهد تا بو کند اسم اين گل مسخيه است _ که ريشه اش از سخاوت است _ تا گل را بو کرد ميگويد جانت را به من مي دهي ؟ ميگويد بفرماييد . قدرت سخاوت پيدا مي کند .
انشاءالله شما قبل از اين که ملک بيايد اين سخاوت را پيدا کنيد .   
 

 سخنان استاد گرامي حجة الاسلام معمار

? +? : گمنام ? تاريخ: شنبه 1388/05/17 ? موضوع: ?

بسم رب الشهداء

با سلام خدمت شما دوست عزیز!
در اين دنياي پر فريب و نيرنگ هر انکه بتواند خود را از گناه دور نگه دارد به عزت بزرگي رسيده است. خوشا به حال جوانان و نوجواناني که با وجود زرق و برق دنياي فريبنده خود را از دام شيطان به دور نگه مي دارند. شايد بعضي ها بگويند که شما تا ديروز انسان بد اخلاقي بودي و حالا خوش اخلاق شده ايي اما يک انسان دانا مايوس نمي شود و در جواب بايد گفت که من ديگر نمي خواهم انسان بدي باشم و ميخواهم خودم و خداي خودم باشم . دوست گرامي شما با رعايت اخلاق معنوي ميتواني به مراتب بالاي ايمان برسيد تا آنجا که در دنيا تسخير داشته باشيد. شرط آنست که فرمان بردار خوبي براي خالق خود باشي. دوست گرامي بدان که هر بار بر نفس پا بگذاري قدم بزرگي را به طرف خدا برداشته اي . در اينجا برادرانه به شما توسيه هايي را دارم 1- در راه جهاد با نفس هيچ گاه مايوس نشو 2- از ملامت ديگران احساس حقارت نکن چون در آن لحظه خداوند به تو افتخار ميکند و به فرشتگان ميگويد((بنده ي مرا ببينيد که از سرزنش ديگران احساس حقارت نمي کند)) 3- نماز اول وقت بخوان در هرکجا که باشي و بر خدا توکل کن4- سعی کن تا براي نماز صبح به راحتي بيدار شوي 5- بسيار دعا کن مطمئن باش که خداوند دعاهاي تو را مستجاب ميکند. 6- دوستان بد را ترک کن 7- اخلاق بد را ترک کن8- اميد وار باش که نصرت خداي کريم به تو نزديک خواهد بود . به اميد ديدار اقا امام زمان (عج)


منوي اصلي

· صفحه اصلی
· فهرست مطالب
· پروفايل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرين نوشته ها

· پیام مهربانی
· شهيد محمد حسين ايزدي
· پیام مهربانی
· مناجات ناشنوايان
· متن وصیتنامه معلم شهید یدالله صادقی
· رایحه ی ظهور
· خوف و حزن دو مانع رسیدن به آرامش _ آرامش در قرآن
· فرزندم شهادت گوارایت باد...
· شرمنده ایم، اگر از یادتان غافلیم
· فکر کنید اینها پیاز داغ زیادی است!!


لينکهاي روزانه

· برای خدا و مهربانیهایش
· mahdiyeh.blogfa
· عقل و عشق
· جستجو ونجات در حوادث
· عقل و عشق
· درمان با قرآن
· استفتائات از رهبر معظم انقلاب


لينک دوستان

· ناگفته‌هایی از سردار شهید اسماعیل دقایقی
· عمليات كربلاي 4 مقاومت سياسي دشمنان را شكست
· زیارت عاشورا
· ادعاهاي بي اساس....
· متن وصيت نامه سياسي الهي حضرت امام خميني (ره)
· خاطرات شهدا
· چند تصویر
· آخرين دست نوشته سردار حاج احمد كاظمي
· جام شفق
· پيام حضرت امام ‏خميني به مناسبت شهادت دكتر مصطفي چمران
· گوشه هايی از وصيت نامه شهيد چمران
· مقام و درجه شهادت
· منطق گریه بر شهید
· فضیلت گریه بر شهید
· هجرت ، ایمان ، جهاد
· اولیاءالله مرگ به صورت شهادت را بلا شرط از خدا طلب می کنند
· ایستادگی تا آخرین نفس
· خثیمه كيست؟
· منشأقداست شهید
· شهيد رجايي
· منزلت جهاد در اسلام
· جنگ در انديشه نظامی "اسرائيل"
· عقيده صهيونيسم
· آری! اسراییل نژادپرست است
· صهیونیست ها قاتلان کودکان
· ریشه های فکری و اعتقای صهیـونیســم
· یهودی نازی!
· خوی کشتار و خونریزی صهیونیست ها
· آينده "اسرائيل"
· وصيت نامه شهيد عارف يدالله صادقي
· قالب وبلاگ


امکانات






بانک صوت و فیلم مذهبی


طراح صفه وبلاگ

Template By: Tempha.com