|
رفتي و بار دگر شد، شعرت ترانهي دريا عزمت صلابت توفان، خشمت نشانهي دريا تا اوج ياد تو افتاد، چون من قرار ز کف داد شد چاک پيرهن باد، لرزيد شانهي دريا گل کرد بغض بهاران، وقت غروب که خورشيد افراشت پرچم غربت بالاي خانهي دريا از داغت اي همه خوبي، خيس است دشت نگاهم آن سان که گونهي ساحل، تازيانهي دريا آخر چگونه نگريد، شبنم براي گل سرخ آخر چگونه نگيرد، دين دل بهانهي دريا
|