|
|
|
آب رنگ مجازي |
|
منصور علي اصغري |
يک عمر نقش خيالي، از اين و آن کشيدم بر صورتکهاي سنگي، تصوير انسان کشيدم روزي که از آتش و خون، پروانهها پر کشيدند پرواز از يادمان رفت، از عشق دامان کشيديم ما راهمان را جدا آن سمت خيابان کشيديم کوچيد ايل پرستو، ما پاي در بند بوديم مانديم در عصر سرما، جور زمستان کشيديم بر چشمهايي که خشکيد در خشکسال حقيقت با آب رنگي مجازي تصوير باران کشيديم رفتند تا زندگي را در کوچه فرياد کردند اين بود ما بار خود را تا خط پايان کشيديم حالا چه خندان و سرمست از آن زمستان گذشتيم
|