قسمتي از وصيت نامه يک شهيد: اگر براي خداست، بگذار گمنام بمانم.....

خدا وکیلی خسته شدیم هر چه گفتیم شهدا شرمنده ایم خسته شده ایم باز شما آمدید و از شهر گذشتید و هوای شهر را برای دقیقه ای و فقط دقیقه ای سبک و عطر آگین کردید و ما باز برای شما دستی تکان دادیم و شاید قطره اشکی و...........
همینکه زیر تابوت شما را می گیریم و همین که جمجمه های شما را می بینیم و همین که رودرو به ما می گویید چه خبر؟؟؟ از فقر چه خبر؟؟؟ از مردم گرسنه چه خبر؟؟؟ به خونمون سر می زنی؟؟؟ از بابام حالی پرسیدی این مدت؟؟؟ میگم این انقلاب هنوز مال پابرهنه هاست؟؟؟ شنیدیم به ما که رفتیم جنگیدیم میگن جو گیر، راسته؟؟؟ شنیدم مملکت و ساختن راسته؟ واقعا؟ شنیدم آقا تنهاست راسته؟ شنیدم میگن حرف های امام دیگه خریدار نداره راسته؟؟ شنیدم نجف و کربلا رو آمریکایی ها زدن آقایون هیچ حرکتی نکردن راسته؟؟ شنیدم مردم از زور گرونی ها کمرشون داره میشکنه راسته؟ شنیدم کاخ های آقایون تو پاسداران به بالا از مال شاه بدتره راسته؟ شنیدم آثار جنگ رو دارن از بین میبرن تا ما از یاد بریم راسته؟ شنیدم از همرزمای ما خیلی هاشون منتظرن تا فقط بمیرن همونا که شیمیای شدن رو میگم راسته؟ شنیدم بعضی از هم رزمای ما مسئول شدن همه چی یادشون رفته راسته؟ سنگر و جبهه و شهادت و.....هم رو فراموش کردن راسته؟؟؟ شنیدم............ و من برای تمام شنیدهایت هیچ جوابی ندارم فقط می توانم بشینم به جمجه ات نگاه کنم گریه کنم و فقط دست تکان بدهم برایت و عکس یادگاری بگیرم با شما..... اجازه هست تا فقط عکسی با شما بگیرم؟؟؟؟
ای کاش ازمانپرسند بعدازشهیدان چه کردید؟ آخر چه دارد بگوید انبوهی از نقطه چینها . . . می دانی شرف المکان بالمکین یعنی چه؟یعنی دنیا بدون شهید هیچ نمی ارزد...هیچ! شهدا آدمهای عجیب وغریبی نبودندفقط حواسشان خیلی جمع بودکه کارهایشان راخالصانه به سرانجام برسانند. درجبهه افسارنفس سرکش رابدست گرفته بودند. مبادا اکنون نفس،مارا رام کرده باشد؟ بیابانهای چزابه ، کرخه وشلمچه درآن هشت سال هیچگاه دچارخشکسالی نشد.باران هم که نبود اشک بچه ها آنراجبران می کرد.بله نقطه نقطه مناطق جنگی یاد و خاطره کسانیست که امروز این چنین تشییع شدند و باید با غلبه بر نفس خویش، امروز ، یاد دیروز را زنده نگه داشت ...
شهدا شرمنده ام......................................................... |